دست همه ما به دود آلوده است….در آینه دنبال مقصر آلودگی هوا بگردیم

اصغر محمدی فاضل* رئیس دانشکده محیط زیست: بعد از یکی دو بارندگی که تن شهر را شست و یک ماجرای سیاسی پرحاشیه حالا دیگر کسی در مورد آلودگی هوا حرف نمی زند. ارزش خبری اش را برای روزنامه ها و مجله ها و رادیو و تلویزیون از دست داده و تیتر یک نمی شود. کارشناسان و مدیرانی که تا دیروز دنبال مقصر می گشتند و دستگاه هایی که همدیگر را مسئول رخ دادن این وضعیت معرفی می کردند حالا دل مشغولی های تازه پیدا کرده اند. آلودگی هوا که نفس ها را به شماره انداخته بود حالا موضوع روز نیست. اهمیتی ندارد تا … تا وقتی دوباره هوا آلوده شود!

برای کسانی که دنبال راه حل هستند اتفاقاً الان زمان خوبی است تا موضوع را به دور از جنجال و هیاهو واکاوی کنند. پرسش کلیدی اما هنوز باقی است، در رخ دادن این شرایط چه کسی مقصر است؟ 

می گویند وقتی انگشت شماتت را به طرف کسی دراز می کنید یادتان باشد که لااقل سه انگشت دیگر به سمت خودتان نشانه رفته است. این شاید حکایت روزهایی باشد که همه دنبال پیدا کردن مقصران آلودگی هوای کلانشهرها بودند. موضوع از تهران فراتر رفته است. نفس کشیدن در کلان شهرهای دیگر هم دشوار شده است. مردم در اصفهان، اراک و خوزستان به دشواری نفس می کشند. زمانی نفس کشیدن رایگان بود. اما این روزها «اکسیژن» را هم باید در طبقه کالاهای لوکس طبقه بندی کرد.

در حالی که هیچکس را نمی توان به صورت مشخص عامل هوای چرک آلود این روزها قلمداد کرد، باید اعتراف کنیم که دست همه ما، کم و بیش در این ماجرا “دود آلود” است. نیاز چندانی به استخدام کارآگاه و تشکیل کارگروه های ویژه نیست. قاضی، نماینده مجلس، وزیر، کارمند، خانه دار، دانشجو، کاسب، فرقی نمی کند.  کافیست از میان دود سرمان را بالا بگیریم یا توی آینه خودروی شخصی تک سرنشین به خودمان یک نیم نگاهی با صداقت و انصاف بیندازیم و از خود بپرسیم: آیا من در بروز این فاجعه مقصر نیستم؟

در حالی که بیش از یک دهه از ورود دولت و مجلس به موضوع حذف و جایگزینی خودروهای فرسوده می گذرد، آمار خودروهای حذف شده کمتر نشانی از یک عزم جدی دارد. برای تطهیر دولت های قبلی و فعلی که در بروز این اتفاق مقصرند لازم نیست دنبال چرایی بگردیم. دولت ها مقصرند چون نه تنها اراده قاطعی از خود برای برخورد با این وضعیت نشان نداده است بلکه به جای سرمایه گذاری در حمل و نقل عمومی با تولید بنزین های مرگ آفرین و حمایت از خودروسازی بی کیفیت به استقبال افزایش آلودگی در سال های آینده رفته اند

هر سال تاخیر در حذف خودروهای فرسوده، طول عمر ناوگان را بالا برده و ظاهرا افزایش کیفیت، ایمنی، کاهش آلودگی و از همه مهم تر کاهش مصرف سوخت نیز قرار نیست در دستور کار خودروسازان وطنی قرار گیرد. در حالی خودروهای فرسوده عامل ایجاد حدود ۸۰ درصد آلودگی کلانشهرها معرفی می شود که بخش عمده ای از آنها تاکسی های فرسوده هستند، انتظار می رفت مسئولان امر به جای اعطای وام های تشویقی برای هدایت تک سرنشینان به خیابان ها، خودروسازان را به بازار فراموش شده بیش از ۵۰ هزار تاکسی فرسوده در کشور هدایت کنند. اما با تاسف به نظر می رسد ما با اتخاذ برخی تصمیمات، یک مشکل را حل میکنیم ولی باعث وخامت چند مشکل دیگر و حتی ایجاد مشکلات جدیدترمی شویم.

مجلس شورای اسلامی نیز در بروز این شرایط ناهنجار شریک است. چرا وکیل الرعایا که باید پیگیر «حقوق مسلم» مردم باشند، نگران «حق تنفس» نیستند؟ محیط زیست اولویت چندم یک نماینده است؟ هنگام اعطای بودجه با وسواس به محیط زیست با وسواس رفتار کردن و از سوی دیگر با سدسازان و جاده آفرینان و معدن کاوان همدلی کردن را نتیجه ای جز آنچه هست نمیتوان انتظار داشت. اگر نمایندگان محترم ادوار مجلس نسبت به وضعیت محیط زیست کشور حساس، پرسشگر، جدی و حامی بودند امروز نباید شاهد تعطیلی مکرر مدارس، تعلیق امور اداری، کاهش ساعت های رفت و آمد و افزایش شمار کسانی می بودیم که در راهروهای بیمارستان ها و مطب ها با ماسک هایی بر دهان صف می کشند. منظورم همان ماسک هایی است که برخی نمایندگان در ایام خاص در صحن مجلس از با آن عکس یادگاری میگیرند!

در حوزه قضا هم اگر آن درجه از حساسیت، جدیت، پیگیری و اهتمامی که به درستی نسبت به برخورد با اخلالگران اقتصادی صورت می گیرد، نسبت به مفسدان منابع حیاتی کشور( آب، هوا، خاک و تنوع زیستی) وجود داشته باشد، نفس های مردم تا این اندازه دود آلود نمی شد. تعارف را کنار بگذاریم، بازوی اجرایی سازمان نحیف محیط زیست کشور برای برخورد با عوامل آلاینده بسیار لاغر است. عموماً برخوردهای قهریه محیط زیست جدی گرفته نمی شود و حتی کارگران صنایع هم می دانند که حکم توقیف و توقف های صادره مقامات قضایی را می شود با چند تلفن و سفارش و هیاهوسازی و مصلحت اندیشی های کوتاه مدت یا لغو کرد یا فضایی ایجاد کرد اساسا” شکایت پس گرفته شود.

فقدان مسئولیت اجتماعی، تکه دیگری از پازل آلودگی هواست. من به عنوان یک شهروند عادی که با بهانه های مختلف – و گاهی صحیح – بدون احساس مسئولیت در چنین هوایی خودرو شخصی ام را به خیابان می آورم، با کمال آرامش آلودگی هوا را نفرین می کنم و انگشت شماتت را به سوی دیگران دراز می کنم. بلغاری ها ضرب المثلی دارند قریب به این مضمون؛«یک قطره به اضافه یک قطره می شود یک قطره بزرگ، نه دو قطره». با همین نگاه ساده می توان حدس زد که حتی حضور یک خودروی اضافی در خیابان ها قابل اغماض نیست.

کارخانه داری که برای خریدن دستگاه های کاهنده ذرات معلق و آلاینده سرسختی می کند و بهانه می آورد و همه سعی اش را می کند که تنها به «سود» فردی اش بیندیشد و «سلامت» عموم شهروندان برایش اولویتی ندارد حق دارد گله مند و شاکی باشد که چرا هوای شهر آلوده است؟

یک ریشه این رفتار، فقدان آموزش و اطلاع رسانی کافی است. هنوز نه دانشگاه ها، نه صاحبان فکر، نه گروه های مرجع اجتماعی و نه رسانه ها نتوانسته اند اهمیت موضوعی چنین ساده را به افکار عمومی بقبولانند که تردد خودروهای تک سرنشین در کلانشهرها یعنی ترافیک غیرضروری، یعنی اتلاف عمر بی بازگشت، یعنی هدردادن سوخت و سرمایه ملی، یعنی مصرف روزافزون قرص های مُسکن، یعنی آلوده تر شدن هوا، یعنی فرصتی دوباره به دود دادن که در دل آسمان آبی نقش سیاه اش را پررنگ تر از قبل نقاشی کند.

در اوج آلودگی ها رئیس شورای شهر تهران تصریح کرد آلودگی هوای تهران مرگ تدریجی است. اعترافی تا این اندازه صریح از مسئولین عالی رتبه در خصوص اهمیت مسئله محیط زیست و پیوند کلیدی آن با «زندگی» را کمتر به یاد داریم اما آیا شورای شهر تهران به وظیفه نظارتی اش بر عملکرد شهرداری تهران به درستی عمل کرده است؟ آیا حذف فضاهای سبز شهری و رشد هر روزهای قارچ هایی در قالب برج را ندیده است؟ با گفتار درمانی ممکن است بتوان بخشی از همدلی اجتماعی را خرید اما آیا این رفتار راهکار به عمل می آید؟ از مسئولینی که اهرم های قدرت را در دست دارند انتظار می رود دست به اقدام های علمی بزنند وگرنه گله و شکایت کردن را هر مسافری که این روزها سوار تاکسی می شود به صورت حرفه ای می تواند انجام دهد.

نوشتارهایی از این دست را برخی نصیحت های پیرانه سر لقب می دهند. از آن دست حرف هایی که می شود «شنید» اما لزومی ندارد به آنها «گوش» داد. تعطیلی درمانی و انتظار فرج از ابر و باران کشیدن راهکار نیست، درمان نیست تنها حواله کردن مشکل به فرداست که البته باد و باران باز به یاری مان آمدند اما اگر این اتفاق تلخ و گزنده و مرگ زا بود چه؟ از همان دست اتفاقاتی که دسامبر سال ۱۹۵۲ (آذرماه ۱۳۳۱) در انگلستان افتاد. آلودگی هوا در شهر لندن با سرمای هوا تشدید شد و مه‌دود غلیظی همه شهر را فرا گرفت که نزدیک چهارهزار نفر را به کام مرگ برد و بیش از صد هزار تن را بیمار کرد. برخی تحقیقاتی آمار کشته شدگان آن واقعه را بیش از ده هزار نفر برشمردند. یعنی آدم ها مثل برگ پائیزی روی پیاده روها می افتادند و جان می باختند. بدون شلیک هیچ گلوله ای. به همین سادگی!

در شرایط دودآلود ساده ترین کار حمله به مدیران محیط زیست است. گویی شیرفلکه دود در ساختمان سنگی پردیسان نصب شده که بشود با کم یا زیاد کردن آن میزان آلودگی هوا را کنترل کرد. البته با فشارهایی از این دست می توان «رئیس سازمان محیط زیست» را عوض کرد، اما بعید است بتوان حال این «هوا» را عوض کرد.

طبیعت مهربان است اما وقتی قهر کند و بر سر خشم بیاید، آن وقت در قالب سیل، در پوشش دود، در قامت زلزله می تواند هستی را به نیستی تبدیل کند. آلودگی این روزهای هوا تقصیر هیچ کس نیست، تقصیر همه ماست. بیهوده در کارگروه ها و اتاق های فکر و جلسات متمادی به دنبال مقصر نگردیم. کافیست آینه را نگاه کنیم!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Help

WordPress theme: Kippis 1.15